|
|
|
||||
|
يادش به خير ان شب خوش كه نوشيدم از دست تو جامي زان شب دگر بي خبر گشتي از عاشق بي سر انجامي بعد از ان شب دگر مستم و بي خبر من نيازم دگرنيست غير نامت كلامي تو هم ياد ما كن گهي با سلام و پيامي كاش اين دل نا شكيبا ي ما در ان شب عشق و روياي ما تا ابد مست و مدهوش از ان باده مي شد. چه مي شد؟جهان گر به كام دو دل داده مي شد از ان شب چه ها كشيده ام خدا كند تو هم بداني به جز رنج و غم نديدهام خدا كند تو هم بداني
+
نوشته شده در جمعه 31 تیر1384ساعت 13:30 توسط خودم
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به نظر شما چرا نمی خواد یه عده از افراد از دوستی ما با خبر بشن؟مخصوصا کسی که قبلا به من پیشنهاد داده
من فکر میکنم بیشتر به خاطر موقعیت خودش بین دوستان مشترکمونه؟
+
نوشته شده در جمعه 31 تیر1384ساعت 9:56 توسط خودم
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
دوست داشتن یعنی چی؟
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 تیر1384ساعت 9:28 توسط خودم
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
من به آن سوی افق مينگرم که بيايی از راه و در اين وحشت شب نور راهم باشی و در اين غربت گاه جای ماهم باشی جز توام جايی نيست و در اين راه پر از ظلمت و ترس جز توام راهی نيست جز توام راهی نيست
+
نوشته شده در یکشنبه 26 تیر1384ساعت 0:56 توسط خودم
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ای دوست گر جان طلبی جان به تو بخشم از جان چه عزیزتر بگو تا آن به تو بخشم
+
نوشته شده در یکشنبه 19 تیر1384ساعت 16:39 توسط خودم
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به خاطر تمام اوقاتي كه در كنارم ايستادي به خاطر تمام حقايقي كه چشمانم را به ديدنشان باز كردي به خاطرتمام لذتي كه به زندگيم بخشيدي به خاطر تمام اشتباهاتي كه جبران كردي به خاطر روياهايي كه جامه حقيقت پوشاندي و به خاطرتمام عشقي كه در تو يافتم تا ابد سپاسگذار خواهم بود مرا ايستاندي و اجازه سقوطم ندادي و تا اخر حمايتم كردي قدرتم بودي درضعف تو بهترين درونم را ديدي بالا بردي وقتي كه به رسيدن ناتوان بودم ايمانم دادي از ان روكه ايمان داشتي به هر انچه هستم چرا كه دوستم داشتي نااميد بودم و تو بازش گرداندي در كنارم ايستادي و من قد كشيدم و با تمام وجود گرفتارعشق تو بودم سپازگزارم براي تمام روزهايي كه به من بخشيدي
+
نوشته شده در جمعه 17 تیر1384ساعت 22:26 توسط خودم
|
|
|||||
|
|||||